مقاله پژوهشی
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
فاطمه نظری؛ مجید زمانی علویجه؛ احمد فاضلی
چکیده
این مقاله به بازخوانی انتقادی اندیشۀ تمدنی مالک بن نبی میپردازد و نشان میدهد که او چگونه از رهگذر نقد مبانی پیشفرضشدۀ تمدن غربی، افقهایی نو برای بازسازی تمدن اسلامی میگشاید. مسئلۀ اصلی آن است که بهزعم بن نبی، تمدن غربی حقیقتی جهانشمول و فراامتی را مسلم میانگارد و آنگاه تجلی تمدنی خود را صورتی کامل از آن حقیقت مطلق ...
بیشتر
این مقاله به بازخوانی انتقادی اندیشۀ تمدنی مالک بن نبی میپردازد و نشان میدهد که او چگونه از رهگذر نقد مبانی پیشفرضشدۀ تمدن غربی، افقهایی نو برای بازسازی تمدن اسلامی میگشاید. مسئلۀ اصلی آن است که بهزعم بن نبی، تمدن غربی حقیقتی جهانشمول و فراامتی را مسلم میانگارد و آنگاه تجلی تمدنی خود را صورتی کامل از آن حقیقت مطلق جهانشمول میبیند. اما در نقطۀ مقابل، بن نبی بر این باور است که حقیقت امری است مقید، موقعیتمند و مبتنی بر ساختارهای جمعی هر امت. حقیقت اطلاقناپذیر است و هیچ قومی را نمیتوان مالک تمامیت آن دانست. این پژوهش به روش تحلیلی-تطبیقی و بر پایۀ دادههای کتابخانهای سامان یافته و با بهرهگیری از تکنیک تحلیل مضمونی، در پی استخراج مؤلفههای کلان اندیشۀ تمدنی بن نبی است. یافتهها نشان میدهد بن نبی روح حاکم بر هر امت و فرهنگ ساری در آن را، عامل سازندۀ حقیقت قومی میداند. بر این بنیاد، مسلمانان را به ساخت تمدنی متناسب با ظرفیتها، سلایق و تمایزات وجودی خویش فرامیخواند. در سپهر اخلاق، دستگاه فکری او بهسوی نوعی «وظیفهگرایی امتمدار» میل میکند که در آن، تکلیف اخلاقی نه از عقل فردی، بلکه بهواسطۀ ضمیر جمعی امت، برعهدۀ فاعل اخلاقی نهاده میشود. در این هندسۀ تمدنی، تقدم با جنگ است نه صلح؛ چرا که هر تمدنی برای صیانت از تعین خویش، ناگزیر از ستیزی دائمی با دیگر تمدنها است. همچنین با التزام به این چارچوب، دین و سیاست چنان درهمتنیده میشوند که اخلاق تابع شریعت میشود و اعتبار جهانشمول حقوق بشر غربی زیر سؤال میرود. درنتیجه هر امتی خود را محق میداند که دستگاه حقوقیای متناسب با هویت و تمدن خویش بنیان نهد.
مقاله پژوهشی
سنتهای فکری و تاریخی و تمدنی تفکر اجتماعی مسلمین
امیر مهاجر میلانی
چکیده
در دهههای منتهی به مشروطه، ورود و استقرار مفاهیم نوآیین در نظام آگاهی ایرانی، اقتدار بسیاری از حوزههای معرفت سنتی را با چالش مواجه کرد. در مواجهه با این چالشها، اندیشۀ دینی دیگر نمیتوانست بر پاسخهای تعبدی متکی باشد. همچنین تاریخیت تعینات اندیشۀ دینی، اجازۀ فراروی از مقدورات و امکانات نظام آگاهی مسلط آن دوره را نمیداد. این ...
بیشتر
در دهههای منتهی به مشروطه، ورود و استقرار مفاهیم نوآیین در نظام آگاهی ایرانی، اقتدار بسیاری از حوزههای معرفت سنتی را با چالش مواجه کرد. در مواجهه با این چالشها، اندیشۀ دینی دیگر نمیتوانست بر پاسخهای تعبدی متکی باشد. همچنین تاریخیت تعینات اندیشۀ دینی، اجازۀ فراروی از مقدورات و امکانات نظام آگاهی مسلط آن دوره را نمیداد. این نظام دانایی که دارای مجموعهای از مفاهیم و ارزشها بود، هرگونه نظرورزی عقلایی را به این چارچوبها محدود میکرد. تبیین و تحلیل حجاب در غیاب هرگونه عاملیت زنانه موجب شکلگیری تبیینهایی از حجاب شد که دارای سوگیری جنسیتی و گاهی زنستیز بودند. این نگاه در بستر تحولات فکری جامعۀ ایرانی نتوانست استمرار یابد و با تحول در ساختار آگاهی قدمایی، اندیشۀ دینی به بازنگری در تمامی ادعاهای خود وادار شد. پژوهش حاضر، به روش دیرینهشناسی به بررسی این گسست و شرایط امکان آن در اندیشۀ اسلامی معاصر میپردازد. در این راستا، دورۀ تاریخی مورد مطالعه به سه مقطع پیشاپهلوی با گفتمان تحمیل حجاب حداکثری، پهلوی دوم با گفتمان حجاب و کنترل مدرن و پیشاانقلاب (دهۀ منتهی به انقلاب اسلامی) با گفتمان مشارکت اسلامی-اجتماعی زنان تقسیم شده است. سپس با اشاره به نخستین تبیینهای شکلگرفته، تطورات فکر دینی دربارۀ حجاب را نشان میدهد. یافتههای پژوهش بیان میکند که خلط مناسبات فرهنگی و دینی در گذشته، سرعت تحولات فکری در ایران، مشروطشدن فضای فکری به حضور زنان و کنشگری گستردۀ زنان از عوامل مهم چرخش پیشگفته و ضرورت شکلدهی به زبان و منطقی زنانه و فراجنسیتی در فهم و تبیین حجاب است.
مقاله پژوهشی
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
مریم سادات سیدکریمی؛ یحیی بوذری نژاد
چکیده
در دهۀ ۱۳۶۰، میزان و حدود دخالت دولت در اقتصاد ایران محور اختلافی جدی میان دو رویکرد متفاوت از نظریۀ ولایتفقیه امام خمینی بود. پیش از انقلاب، فقه شیعه رویکردی فردمحور داشت که مالکیت خصوصی را محترم میشمرد و دخالت دولت را محدود به چارچوب قوانین فقهی مانند قاعدۀ «تسلیط» میدانست. این در حالی است که قرائت امام خمینی و برخی پیروان ...
بیشتر
در دهۀ ۱۳۶۰، میزان و حدود دخالت دولت در اقتصاد ایران محور اختلافی جدی میان دو رویکرد متفاوت از نظریۀ ولایتفقیه امام خمینی بود. پیش از انقلاب، فقه شیعه رویکردی فردمحور داشت که مالکیت خصوصی را محترم میشمرد و دخالت دولت را محدود به چارچوب قوانین فقهی مانند قاعدۀ «تسلیط» میدانست. این در حالی است که قرائت امام خمینی و برخی پیروان ایشان مانند آیتالله بهشتی که در ذیل فقه حکومتی مطرح میشود، بسیار گستردهتر از قرائت سنتی بود. ایشان اختیارات ولیفقیه را بسیار گسترده میدانست و مصلحت نظام و حفظ انقلاب را بر قوانین فقهی مقدم میشمرد. برایناساس، ولیفقیه میتواند حتی مالکیت خصوصی مشروع را برای مصالح بالاتر نظام محدود کند یا تغییر دهد. این نظریه زمینۀ قانونی و فلسفی مداخلات گستردۀ دولت در اقتصاد، بهویژه در شرایط بحرانی مانند جنگ، را فراهم کرد. پژوهش حاضر به روش مطالعۀ اسنادی و کتابخانهای، با بهرهگیری از منابع فقهی، اسناد تاریخی و آرای فقها و با تحلیل محتوایی متون، به بررسی تأثیر نظریۀ ولایت مطلقۀ فقیه بر سیاستهای اقتصادی میپردازد. براساس نتایج، مفهوم مصلحت نقشی محوری در ارجحیت مصالح عمومی و حفظ نظام بر قواعد فقهی سنتی دارد و موجب تعدیل دیدگاههای فقهی شده است. همچنین برخی تنشها میان فقها و کارشناسان اقتصادی بر سر حدود دخالت دولت در اقتصاد، با استناد به اختیارات ولیفقیه و نقش کلیدی مصلحت، حلوفصل شده است. بهطورکلی، نظریۀ ولایت مطلقۀ فقیه به گسترش دخالت دولت در اقتصاد بهخصوص طی نیمۀ نخست آن مشروعیت بخشیده است.
مقاله پژوهشی
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
حمیدرضا صارمی؛ مانا وحیدبافنده
چکیده
بهعنوان یک تصویر ایدئال و ذهنی از شهر، آرمانشهر هر جامعه ایدهها، ارزشها و آرزوهای خود را نمایان میکند که با گذشت زمان و تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، شکل و شمایلهای گوناگونی به خود میگیرد. این تصویر هرچند در اندازه و شکل متفاوت قابلتداوم است، همواره با ایدئال شهر هماهنگی دارد. از زمان باستان تا تمدن اسلامی، در تاریخ ...
بیشتر
بهعنوان یک تصویر ایدئال و ذهنی از شهر، آرمانشهر هر جامعه ایدهها، ارزشها و آرزوهای خود را نمایان میکند که با گذشت زمان و تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، شکل و شمایلهای گوناگونی به خود میگیرد. این تصویر هرچند در اندازه و شکل متفاوت قابلتداوم است، همواره با ایدئال شهر هماهنگی دارد. از زمان باستان تا تمدن اسلامی، در تاریخ ایران، این اندیشه توسط متفکران و دانشمندان به شکلهای گوناگون بیان شده است و امروزه تبیین و کاربرد آن بهعنوان مدلی مفید در طراحی شهرهای معاصر، اهمیت زیادی دارد. در این پژوهش، آرمانشهر در سیاق تمدن ایرانی-اسلامی بهویژه با تمرکز بر نظام فکری حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی بررسی و تحلیل میشود. هدف پژوهش تحلیل و تدوین چارچوب مفهومی دیدگاه شاعر و اندیشمند دربارۀ مفهوم آرمانشهر و تأثیر آن در فرایند شهرسازی ایرانی-اسلامی است. با بهرهگیری از روشهای تحلیل محتوای کیفی، مفاهیم آرمانشهر در داستانهای شاهنامۀ فردوسی بهدقت بررسی و تجزیه و تحلیل میشود. سپس ارتباط این مفاهیم در چارچوب مفهومی آرمانشهر ایرانی-اسلامی، با استفاده از روش مرور روایتی، بهصورت جامع و دقیق مطالعه میشود. نتایج نشان داد آرمانشهر اسلامی-ایرانی بهعنوان مفهومی مستقل از زمان و مکان، با تأکید بر اصول خرد و دانش، بهعنوان الگوی ایدئال برای شهرهای امروز در مواجهه با شرایط و محیطهای آنها، طراحی و تدوین شده است.
مقاله پژوهشی
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
هادی صالحی
چکیده
مفهوم بیگانگی علیرغم چارچوب معنایی منسجم و مشترکی که متفکران مختلف در تبیین آن بهکار بردهاند، از منظر هستیشناختی دارای تکثر و تنوع فراوان است و در باب چیستی آن دارای اختلافنظرند. بااینهمه، این متفکران از این مفهوم در نقد وضع موجود و تبیین وضع مطلوب استفاده میکنند. اینکه وضعیت مورد نقد، ناشی از یک تضاد ماتریالیستی میان ...
بیشتر
مفهوم بیگانگی علیرغم چارچوب معنایی منسجم و مشترکی که متفکران مختلف در تبیین آن بهکار بردهاند، از منظر هستیشناختی دارای تکثر و تنوع فراوان است و در باب چیستی آن دارای اختلافنظرند. بااینهمه، این متفکران از این مفهوم در نقد وضع موجود و تبیین وضع مطلوب استفاده میکنند. اینکه وضعیت مورد نقد، ناشی از یک تضاد ماتریالیستی میان دو طبقه یا گروه باشد یا به یک گفتمان محدود شود، مشخصکنندۀ مبنای ایدئالیستی یا ماتریالیستی بیگانگی خواهد بود. در یک تقسیمبندی کلی میتوان سورن کیرکگارد، هگل، لودویگ فوئرباخ و ماکس اشتیرنر و نیز متفکران نیهیلیست (مانند نیچه و نیز اشتیرنر) و اگزیستانسیالیست (مانند سارتر) را از کسانی دانست که به تبیین بیگانگی در بعد ایدئالیستی آن پرداختهاند. در مقابل اما مارکس و فرانتس فانون از این مفهوم در ساحت ماتریالیستی استفاده کردهاند. در میان متفکران انقلابی نیز شریعتی از مفهوم بیگانگی استفادۀ فراوان کرده است. بااینحال، راقم این سطور معتقد است در آرای شریعتی هم بعد ماتریالیستی و هم ایدئالیستی تعریف بیگانگی بهکار گرفته شده است. این امر بعضاً با ابهامات روششناختی شریعتی، موجب نافهمی این مفهوم یا دستکم عدم انسجام نظری تعاریف او از این مفهوم شده است. بعد ماتریالیستی مفهوم بیگانگی در آرای شریعتی، به بیگانگی فرهنگی و مسئلۀ هضم در فرهنگ بیگانه مرتبط میشود. علت احتمالی این امر، مشهودبودن مرزهای تخاصم مادی میان فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه است. غلبۀ گفتمان وابستگی و خودبسندگی و در شق ایرانی خود، مضمون بازگشت به خویشتن، نشانهای از آشکاربودن این مرزها است. در مقابل اما مرزهای تخاصمات طبقاتی و مادی در بطن جامعۀ ایران بهدلیل قوامنیافتهبودن نظام طبقاتی و جامعۀ مدنی در ایران معاصر با شریعتی، مبهم است و در همین بعد است که نظرات شریعتی در باب بیگانگی شکلی ایدئالیستی به خود میگیرد.
مقاله پژوهشی
مطالعه تطبیقی اندیشمندان شاخص اسلامی و غیراسلامی
منا حمیدی نسب؛ محمد علی توانا
چکیده
نظریهها و دیدگاههای مربوط به عدالت در اندیشۀ سیاسی معاصر اسلامی بهویژه در میان متفکران شیعه اندک است. بخشی از آن نیز یا بازگویی همان دیدگاههای کلاسیک است یا تلاشی برای سازگاری اسلام با یکی از نظریههای غربی. محمدرضا حکیمی یکی از متفکرانی است که میکوشد واژگان دینی را به استخدام عدالت اجتماعی درآورد و خوانشی نو از عدالت برمبنای ...
بیشتر
نظریهها و دیدگاههای مربوط به عدالت در اندیشۀ سیاسی معاصر اسلامی بهویژه در میان متفکران شیعه اندک است. بخشی از آن نیز یا بازگویی همان دیدگاههای کلاسیک است یا تلاشی برای سازگاری اسلام با یکی از نظریههای غربی. محمدرضا حکیمی یکی از متفکرانی است که میکوشد واژگان دینی را به استخدام عدالت اجتماعی درآورد و خوانشی نو از عدالت برمبنای بافتار فرهنگی-اجتماعی جامعۀ ایرانی ارائه کند. نوشتار حاضر با بهره از نظریۀ زبانشناسی جان سرل، کنشهای گفتاری نهفته در واژگان هنجاری محمدرضا حکیمی دربارۀ عدالت اجتماعی را تحلیل میکند و به این پرسش پاسخ میدهد که بسترهای ایدئولوژیک و فکری محمدرضا حکیمی چه تأثیری بر فهم او از عدالت اجتماعی داشته است و کنش گفتاری بیانی، منظوری و تأثیری مستتر در واژگان هنجارین او دربارۀ عدالت چیست. این مقاله نشان میدهد: 1. حکیمی در فاصلهگذاری از اسلام محافظهگرا از یک سو و نظام سرمایهداری از سوی دیگر دیدگاه خود دربارۀ عدالت را مطرح میکند. از همین رو مضامین ناظر بر عدالت اجتماعی در اندیشۀ او کاملاً برتری دارد؛ 2. واژگانی مانند امربهمعروف و نهیازمنکر، عدل الهی و توحید واژگان هنجارین او برای ساخت دیدگاهی جدید دربارۀ عدالت اجتماعی اسلامی است که معطوف به پیوند معنای مسلمانی به کنشگری فعالانۀ اجتماعی برای رفع استضعاف و فقر است.
مقاله پژوهشی
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
زکریا محمودی رجا؛ محسن آل سید غفور
چکیده
پژوهش حاضر با رویکرد انتقادی به تحلیل بحران هویت اسلامی در عصر معاصر میپردازد و نشان میدهد گسترش گفتمان تکفیر در کنار رشد سکولاریسم، مانند دو روی یک سکه، به تضعیف بنیادهای همبستگی، مشروعیت و هویت دینی در جوامع اسلامی منجر شده است. مسئلۀ اصلی تحقیق، واکاوی سازوکارهای گفتمانی و بحرانآفرین جریانهای تکفیری و تحلیل ظرفیتهای وحدتمحور ...
بیشتر
پژوهش حاضر با رویکرد انتقادی به تحلیل بحران هویت اسلامی در عصر معاصر میپردازد و نشان میدهد گسترش گفتمان تکفیر در کنار رشد سکولاریسم، مانند دو روی یک سکه، به تضعیف بنیادهای همبستگی، مشروعیت و هویت دینی در جوامع اسلامی منجر شده است. مسئلۀ اصلی تحقیق، واکاوی سازوکارهای گفتمانی و بحرانآفرین جریانهای تکفیری و تحلیل ظرفیتهای وحدتمحور اندیشههای شیخ محمود شلتوت در مقابله با این بحران است. برایناساس، پژوهش به روش تحلیل گفتمان انتقادی و مدل چهارمرحلهای توماس اسپریگنز به بررسی روند شکلگیری و تداوم بحران موجود میپردازد. به این معنا که نخست، بحران هویت درنتیجۀ غلبۀ گفتمان تکفیری و انحصارگرایی مذهبی رخ داده و به فروپاشی همبستگی و سستی مشروعیت دینی انجامیده است. سپس در تبیین علل، سلطۀ رویکردهای جزمی، حذفگرایانه و غیریتساز و فاصلهگرفتن از سنت عقلانیت و تعامل میان مذاهب، ریشهیابی شده است. در گام سوم، راهبرد اصلاحی شیخ شلتوت بر تقریب مذاهب، گفتگوی عقلانی، بهرسمیتشناختن تنوع فقهی، بهویژه با پذیرش فقه شیعه بهعنوان مذهب پنجم و تکیه بر مشترکات اصول دینی بنا شده که درنهایت، جامعۀ آرمانی در اندیشۀ او براساس مکتب توحیدی و وحدت در بستر اشتراک اصول ایمانی شکل میگیرد. یافتههای این پژوهش بیانگر آن است که برای عبور از بحران چندلایۀ تکفیر و سکولاریسم، بازاندیشی در گفتمان هویت اسلامی و احیای عقلانیت، وحدت و پذیرش رسمی کثرت مذاهب، بر پایۀ منظومۀ فکری و انتقادی اصلاحگرانهای مانند اندیشۀ شیخ شلتوت، ضرورتی جدی برای جهان اسلام معاصر بهشمار میرود.
مقاله پژوهشی
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
سید عابدین بزرگی؛ . محمد محسن حسن پور؛ علیرضا محسنی تبریزی
چکیده
غور در اندیشۀ شریعتی در باب بیگانگی و اکتشاف مفهوم، موضوع، علل و صور آن و وقوف به رویکرد و رهیافت نظری و دیدگاه او در باب راههای خروج از بیگانگی عمدهترین هدفهای تحقیق حاضر بود. برای این منظور از دو شیوۀ تحلیل محتوای کیفی و تحلیل مضمونی بهره گرفته شد. دادههای مورد نیاز از آثار شریعتی جمعآوری شدند. پردازش دادهها از طریق تکنیک ...
بیشتر
غور در اندیشۀ شریعتی در باب بیگانگی و اکتشاف مفهوم، موضوع، علل و صور آن و وقوف به رویکرد و رهیافت نظری و دیدگاه او در باب راههای خروج از بیگانگی عمدهترین هدفهای تحقیق حاضر بود. برای این منظور از دو شیوۀ تحلیل محتوای کیفی و تحلیل مضمونی بهره گرفته شد. دادههای مورد نیاز از آثار شریعتی جمعآوری شدند. پردازش دادهها از طریق تکنیک کدگذاری سهمرحلهای استراوس شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. چنین تکنیکی زمینه را برای آزادسازی مفاهیم حساس از دل منابع مرورشده، مقولهبندی و طبقهبندی آنها و اکتشاف خردهمقولهها همراه با ربط معقول و منطقی آنها فراهم کرد. به این ترتیب هفت مضمون اصلی بهمثابۀ طبقات و مقولهها همراه با خردهمقولهها بهدست آمد. نتایج نشان داد شریعتی مفهوم بیگانگی را به مفهوم «ازخودبیگانگی» فرومیکاهد و با اتخاذ رویکرد روانشناختی اجتماعی، ازخودبیگانگی را به معنی «حلول جن در کالبد آدمی» تعریف میکند که در آن فرد خود را آنچنان که هست حس نمیکند و دیگری یا شیئی دیگر را بهجای خود احساس میکند. او با تأکید بر سرشت فراگرد ازخودبیگانگی معتقد است فرد و جامعه در ارتباطی مداوم با یکدیگر در پیدایی آن نقش بازی میکنند. بهزعم شریعتی، رابطۀ جدلی بین آسیمیلاسیون، آلیناسیون (ازخودبیگانگی)، تقلید و فساد وجود دارد و خروجی این رابطه بیداری، آگاهی و خودباوری است. کار و ابزار تولید، مادهگرایی، تقلید کورکورانه از فرهنگ بیگانه، استعمار، ماشین و بوروکراسی، پول، زهد، عشق، صوفیگری، ایدئولوژی و وابستگی حزبی و جناحی مفرط عواملی هستند که بهوسیلۀ آنها آدمی ازخودبیگانه میشود. این عوامل درعینحال صور و اشکال بیگانگی را پدید میآورند. شریعتی خروج از بیگانگی را در خودیابی میداند. بهزعم او اسیمیله که همان بومی خودباخته در برابر غربی است، وقتی شروع به حرفزدن میکند خودیاب میشود.