ارائه بحث انتقادی اصیل پیرامون ماهیت علوم انسانی جدید و تعیین نسبت آن با دین
حسین کچوئیان؛ حمید پارسانیا؛ فاطمه فلاح نژاد تفتی
چکیده
گسست میان سوژه و ابژه یکی از مسائل بنیادین فلسفه مدرن است که با اندیشه دکارت آغاز شد و در ادامه، در ایدئالیسم آلمانی و پدیدارشناسی به اشکال گوناگون بازتولید گردید. در این سنت، نقش خیال یا بهکلی حذف شده یا به مرتبهای فروکاستی تقلیل یافته است؛ امری که در نهایت زمینهساز بروز بحران معنا و نیهیلیسم در جهان مدرن شد. در مقابل، ملاصدرا ...
بیشتر
گسست میان سوژه و ابژه یکی از مسائل بنیادین فلسفه مدرن است که با اندیشه دکارت آغاز شد و در ادامه، در ایدئالیسم آلمانی و پدیدارشناسی به اشکال گوناگون بازتولید گردید. در این سنت، نقش خیال یا بهکلی حذف شده یا به مرتبهای فروکاستی تقلیل یافته است؛ امری که در نهایت زمینهساز بروز بحران معنا و نیهیلیسم در جهان مدرن شد. در مقابل، ملاصدرا با تبیین جایگاه خیال بهمثابه امری واسط نهتنها در ساحت معرفتشناسی بلکه در ساحت هستیشناسی، امکان عبور از این بحران را فراهم میسازد. در حکمت متعالیه، خیال در دو معنای «خیال متصل» و «خیال منفصل» بهکار میرود که از یکسو پیوند میان «عالم ماده» و «عالم عقل» و از سوی دیگر ارتباط میان ادراک «جزئی» و «کلی» را برقرار میکند. این مقاله میکوشد نشان دهد که تطور معنای خیال و نحوه مواجهه با آن در سنت مدرن و حکمت متعالیه چگونه بر مسئله بحران معنا اثر میگذارد و بازاندیشی جایگاه خیال در نظام فلسفی ملاصدرا چگونه میتواند، با تأکید بر امور جزئی و انضمامی، چشماندازی تازه برای برونرفت از این بحران فراهم آورد.
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
محمدرضا قائمی نیک
چکیده
پس از مواجهۀ مسلمین با دنیای مدرنِ غربی، بعضی از متفکرین معاصر متاثر از حکمت متعالیۀ صدرالمتالهین شیرازی، مشهور به متفکرین نوصدرایی، مواجههای انتقادی با فلسفههای تاریخ و نظریات علوم اجتماعی غربیِ معاصر، از جمله هگل، مارکس، کنت، دورکیم و نظایر آنها بر اساس مبانی حکمت اسلامی داشتهاند. از خلالِ این مواجهۀ انتقادی، حکمت متعالیه، ...
بیشتر
پس از مواجهۀ مسلمین با دنیای مدرنِ غربی، بعضی از متفکرین معاصر متاثر از حکمت متعالیۀ صدرالمتالهین شیرازی، مشهور به متفکرین نوصدرایی، مواجههای انتقادی با فلسفههای تاریخ و نظریات علوم اجتماعی غربیِ معاصر، از جمله هگل، مارکس، کنت، دورکیم و نظایر آنها بر اساس مبانی حکمت اسلامی داشتهاند. از خلالِ این مواجهۀ انتقادی، حکمت متعالیه، بسط یافته و مجموعه تأملاتی از این حکمای معاصر، صورتبندی شده است که میتوان آنها را حکمت جامعه و تاریخ نامید. هرچند تحقیقات دیگری در این موضوع انجام شده است، اما اغلب آنها به رابطۀ فرد و جامعه پرداختهاند و در موارد اندکی قلمرو حکمت تاریخ را بررسی نمودهاند. در این مقاله با هدف صورتبندی بسط حکمت متعالیه در جامعه و تاریخ و با بهرهگیری از روششناسی تطبیقی، در بخش اول، با تاکید بر آراء مرحوم علامۀ طباطبائی (ره)، به اصل استخدام، استقلال جامعه از افراد، اعتباریات، تاریخ تکاملی بشر، تاریخ حق و باطل، دورهبندی تاریخی پرداخته شده است. در بخش دوم نیز با دیدگاهی مقایسهای، به چیستی جامعه، اختیار فرد و جبر اجتماعی، علیت در تاریخ، اصالت فطرت، عامل محرک تاریخ، تکامل مجموعی تاریخ و سازوکارهای تحقق تاریخ بر اساس دیدگاه شهید مطهری اشاره شده است. در پایان مقاله، پس از نتیجهگیری، به دو محور اصلی برای پژوهشهای بعدی اشاره شده است: 1) تحقیق در رابطۀ جزئی-کلی و کل، رابطۀ فرد، جامعه و تاریخ و اصالت همزمان آنها، واقعیت تکاملی تشکیکی تاریخ، رابطۀ آگاهی و اراده؛ 2) نقد نظریات جامعهشناسی معاصر نظیر بر اساس حکمت اسلامی.