سنتهای فکری و تاریخی و تمدنی تفکر اجتماعی مسلمین
سینا شیخی؛ حسین کچویان
چکیده
گلستان سعدی با برخورداری از بیشترین تعداد ضربالمثل فارسی نسبت به یک اثر و کتاب اصلی آموزشی در مکتبخانههای ایران برای قرون متمادی، نقشی مهم در شکلگیری اخلاق اجتماعی ایرانیان داشته است. در این مقاله با روش دادهبنیاد اخلاق اجتماعی سعدی در کتاب گلستان بررسی شده و مفهوم خدمت به خلق به عنوان تیپ اخلاقی به دست آمده است. سعدی را باید ...
بیشتر
گلستان سعدی با برخورداری از بیشترین تعداد ضربالمثل فارسی نسبت به یک اثر و کتاب اصلی آموزشی در مکتبخانههای ایران برای قرون متمادی، نقشی مهم در شکلگیری اخلاق اجتماعی ایرانیان داشته است. در این مقاله با روش دادهبنیاد اخلاق اجتماعی سعدی در کتاب گلستان بررسی شده و مفهوم خدمت به خلق به عنوان تیپ اخلاقی به دست آمده است. سعدی را باید یکی از بزرگترین معماران «اخلاق خدمت» در ادبیات فارسی دانست. او با مهارتی کمنظیر، مفاهیم عرفانی و اخلاقی را در قالب نثر و نظم، به بیانی ساده و ماندگار برای عموم مردم عرضه کرده است. نگرش عرفانی–اخلاقی به «خدمت به خلق» که در آثار سعدی و سنت عرفان اسلامیایرانی مشاهده میشود، تنها یک آموزه معنوی نیست؛ بلکه تأثیرات اجتماعی و اخلاقی عمیقی بر ساختار و پویایی جامعه داشته است. این تأثیرات را میتوان در سه حوزه اصلی عنوان کرد: تقویت همبستگی اجتماعی، کاهش نابرابری و بیعدالتی، و شکلدهی به روح جمعی جامعه. خدمت به خلق که نقشی مهم در تاریخ ایران داشته است، همراه با فرهنگسازی و ساختارسازیهای متنوع و متکثری بوده که وقف، خانقاه، خمس و زکات نمونههای بارز آن هستند. خدمت به خلق در اندیشه سعدی نوعی همبستگی میان افراد جامعه ایجاد میکند که متمایز از همبستگیهای سطحی و منفعتطلبانه دنیای نئولیبرال است و به نحوی با دیدن دیگری به عنوان خود، همبستگی حقیقی در جامعه ایجاد میکند؛ نه همبستگی مبتنی بر منفعت بردن خویش و استفاده از دیگری برای خود.
غلامرضا جمشیدیها؛ سینا شیخی
چکیده
روش عمده در فلسفه و علوم انسانی تا اواسط قرن نوزدهم، روش تبیینی علی-معلولی بوده است. با طرح جدید هگل از تاریخ، روش دیالکتیک در علوم انسانی جایگاهی ویژه یافت. هگل با استفاده از بنمایههای دیالکتیک یونانی که در ساحت اندیشه متوقف میشد، دیالکتیک را با تحولاتی در راستای تحلیل تاریخ و وقایع اجتماعی بهکار برد. مارکس نیز با رویکردی ماتریالیستی، ...
بیشتر
روش عمده در فلسفه و علوم انسانی تا اواسط قرن نوزدهم، روش تبیینی علی-معلولی بوده است. با طرح جدید هگل از تاریخ، روش دیالکتیک در علوم انسانی جایگاهی ویژه یافت. هگل با استفاده از بنمایههای دیالکتیک یونانی که در ساحت اندیشه متوقف میشد، دیالکتیک را با تحولاتی در راستای تحلیل تاریخ و وقایع اجتماعی بهکار برد. مارکس نیز با رویکردی ماتریالیستی، به تحلیل دیالکتیکال تاریخ پرداخت. شریعتی یکی از نخستین کسانی بود که این روش را در ایران مطرح نمود. هدف ما در این مقاله مشخص کردن میزان تقلید و نوآوری شریعتی در مفهوم دیالکتیک است. از همین رو با روشی کتابخانهای، به واکاوی مفهوم دیالکتیک در اندیشه ایشان پرداختهایم. از نظر شریعتی منطق ارسطو ذهنی و انتزاعیست. شریعتی کاربست این روش در عالم اسلام را مانع تحولات و پیشرفتهای علمی میداند. علیرغم تأثیر شریعتی از مارکس در منظومه فکری خود، روش او تفاوتهای عمدهای با دیالکتیک مارکسیستی و هگلی دارد. شریعتی هم با ابتنای دیالکتیک بر آگاهی مخالف است و هم با ابتنای آن بر ماتریالیسم. علاوه بر این او ضرب دوم دیالکتیک را جدا و بیرون از ضرب اول تعریف میکند و ضرب سوم را نیز حاصل جمع تز و آنتیتز نمیداند. در تحلیل شریعتی از تاریخ و انسان، ضرب اول و دوم دیالکتیک، جریان خیر و شر هستند که در تقابل با یکدیگر، تاریخ و انسان را متحول میکنند و در نهایت نیز با پیروزی جریان حق این مبارزه به نقطه پایان خویش میرسد.