ارائه بحث انتقادی اصیل پیرامون ماهیت علوم انسانی جدید و تعیین نسبت آن با دین
حسین کچوئیان؛ حمید پارسانیا؛ فاطمه فلاح نژاد تفتی
چکیده
گسست میان سوژه و ابژه یکی از مسائل بنیادین فلسفه مدرن است که با اندیشه دکارت آغاز شد و در ادامه، در ایدئالیسم آلمانی و پدیدارشناسی به اشکال گوناگون بازتولید گردید. در این سنت، نقش خیال یا بهکلی حذف شده یا به مرتبهای فروکاستی تقلیل یافته است؛ امری که در نهایت زمینهساز بروز بحران معنا و نیهیلیسم در جهان مدرن شد. در مقابل، ملاصدرا ...
بیشتر
گسست میان سوژه و ابژه یکی از مسائل بنیادین فلسفه مدرن است که با اندیشه دکارت آغاز شد و در ادامه، در ایدئالیسم آلمانی و پدیدارشناسی به اشکال گوناگون بازتولید گردید. در این سنت، نقش خیال یا بهکلی حذف شده یا به مرتبهای فروکاستی تقلیل یافته است؛ امری که در نهایت زمینهساز بروز بحران معنا و نیهیلیسم در جهان مدرن شد. در مقابل، ملاصدرا با تبیین جایگاه خیال بهمثابه امری واسط نهتنها در ساحت معرفتشناسی بلکه در ساحت هستیشناسی، امکان عبور از این بحران را فراهم میسازد. در حکمت متعالیه، خیال در دو معنای «خیال متصل» و «خیال منفصل» بهکار میرود که از یکسو پیوند میان «عالم ماده» و «عالم عقل» و از سوی دیگر ارتباط میان ادراک «جزئی» و «کلی» را برقرار میکند. این مقاله میکوشد نشان دهد که تطور معنای خیال و نحوه مواجهه با آن در سنت مدرن و حکمت متعالیه چگونه بر مسئله بحران معنا اثر میگذارد و بازاندیشی جایگاه خیال در نظام فلسفی ملاصدرا چگونه میتواند، با تأکید بر امور جزئی و انضمامی، چشماندازی تازه برای برونرفت از این بحران فراهم آورد.