بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
هادی صالحی
چکیده
مفهوم بیگانگی علیرغم چارچوب معنایی منسجم و مشترکی که متفکران مختلف در تبیین آن بهکار بردهاند، از منظر هستیشناختی دارای تکثر و تنوع فراوانی است و در باب «چیستیِ» آن دارای اختلافنظرند. با اینهمه، این متفکران از این مفهوم در نقد وضع موجود و تبیین وضع مطلوب استفاده میکنند. اینکه وضعیت مورد نقد، ناشی از یک تضاد ماتریالیستی ...
بیشتر
مفهوم بیگانگی علیرغم چارچوب معنایی منسجم و مشترکی که متفکران مختلف در تبیین آن بهکار بردهاند، از منظر هستیشناختی دارای تکثر و تنوع فراوانی است و در باب «چیستیِ» آن دارای اختلافنظرند. با اینهمه، این متفکران از این مفهوم در نقد وضع موجود و تبیین وضع مطلوب استفاده میکنند. اینکه وضعیت مورد نقد، ناشی از یک تضاد ماتریالیستی میان دو طبقه یا گروه باشد و یا صرفاً به یک گفتمان محدود شود، مشخصکنندۀ مبنای ایدئالیستی یا ماتریالیستیِ بیگانگی خواهد بود. در یک تقسیمبندی کلی میتوان سورن کیرکگارد، هگل، لودویگ فوئرباخ و ماکس اشتیرنر و نیز متفکران نیهیلیست (مانند نیچه و نیز اشتیرنر) و اگزیستانسیالیست (مانند سارتر) را از کسانی دانست که به تبیین بیگانگی در بُعد ایدئالیستی آن پرداختهاند. در مقابل اما مارکس و فرانتس فانون از این مفهوم در ساحت ماتریالیستی استفاده کردهاند. در میان متفکران انقلابی نیز، شریعتی از مفهوم بیگانگی استفاده فراوان کرده است. با اینحال، راقم این سطور معتقد است که در آراء شریعتی هردو بُعد ماتریالیستی و ایدئالیستیِ تعریف بیگانگی بهکار گرفته شده است. این امر بعضاً با ابهامات روششناختیِ شریعتی، موجب نافهمی این مفهوم یا دستکم عدم انسجام تئوریک تعاریف او از این مفهوم شده است. بُعد ماتریالیستیِ مفهوم بیگانگی در آراء شریعتی، به بیگانگی فرهنگی و مسئلۀ هضم در فرهنگ بیگانه مرتبط میشود. علت احتمالی این امر، مشهودبودن مرزهای تخاصم مادی میان فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه است. غلبۀ گفتمان وابستگی و خودبسندگی و در شق ایرانیِ خود، تم بازگشت به خویشتن، نشانهای است از آشکاربودن این مرزها. در مقابل اما مرزهای تخاصمات طبقاتی و مادی در بطن جامعۀ ایران بهدلیل قوامنیافتهبودن نظام طبقاتی و جامعۀ مدنی در ایران معاصر با شریعتی، مبهم بوده و در همین بُعد است که نظرات شریعتی در باب بیگانگی شکلی ایدئالیستی بهخود میگیرد.
مطالعه تطبیقی اندیشمندان شاخص اسلامی و غیراسلامی
علیرضا کوثرنیا؛ حسین حاج محمدی
چکیده
نسبت میان فرهنگ و ساختار اجتماعی، یکی از مسائل دیرپای جامعهشناسی است که همواره محل مناقشه بوده است: آیا شرایط اجتماعی خاستگاه فرهنگاند یا خود فرهنگ نقشی مؤثر در تحولات ساختاری دارد؟ گروهی فرهنگ را پیامد ساختار میدانند و برخی آن را منشأ تغییر اجتماعی میشمرند. روبرت وسنو با رویکردی عینی به فرهنگ، آن را نه امری ذهنی، بلکه محصولی ...
بیشتر
نسبت میان فرهنگ و ساختار اجتماعی، یکی از مسائل دیرپای جامعهشناسی است که همواره محل مناقشه بوده است: آیا شرایط اجتماعی خاستگاه فرهنگاند یا خود فرهنگ نقشی مؤثر در تحولات ساختاری دارد؟ گروهی فرهنگ را پیامد ساختار میدانند و برخی آن را منشأ تغییر اجتماعی میشمرند. روبرت وسنو با رویکردی عینی به فرهنگ، آن را نه امری ذهنی، بلکه محصولی عینی و قابل مشاهده میداند و در چارچوبی نظری، پیوند ایدئولوژی و ساختار را تبیین میکند. با آنکه در نظریۀ او نقش عاملان انسانی و مقولۀ «نظم اخلاقی» نیز مدنظر است، اما در مجموع، اولویت با عوامل ساختاری است. در سوی دیگر، علی شریعتی رابطۀ میان فرهنگ و ساختار را دوسویه و دیالکتیکی میفهمد. او بر آن است که هم ساختار بر فرهنگ اثرگذار است و هم فرهنگ، قدرت دگرگونی ساختار را دارد. مقالۀ حاضر با تحلیل نظریۀ فرهنگی وسنو و نقد آن از منظر اندیشۀ دیالکتیکی شریعتی، نشان میدهد که نظریۀ وسنو علیرغم تلاش برای فراروی از نگاههای تقلیلگرایانه، همچنان بر رابطه یکسویه تأکید دارد، حالآنکه اندیشه شریعتی، تفسیری جامعتر از تعامل فرهنگ و ساختار ارائه میکند.
بازخوانی و تفسیر ایدههای متفکران شاخص مسلمان
محمدصادق کلبادی؛ سید حسین نبوی؛ رضا عظیمی
چکیده
پس از نخستین رویاروییهای ایرانیان با غرب و آشنایی و حیرت آنان از پیشرفتهای غرب در ساحت علم و حکومتداری بود که عقبماندگی ایران از غرب در ذهن متفکران و اندیشمندان سرزمینمان به مثابه مسئله مطرح شد و تا به امروز ادامه یافت. در پژوهش پیشرو به منظور پاسخ به مسئله مذکور از آراء علی شریعتی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین روشنفکران ...
بیشتر
پس از نخستین رویاروییهای ایرانیان با غرب و آشنایی و حیرت آنان از پیشرفتهای غرب در ساحت علم و حکومتداری بود که عقبماندگی ایران از غرب در ذهن متفکران و اندیشمندان سرزمینمان به مثابه مسئله مطرح شد و تا به امروز ادامه یافت. در پژوهش پیشرو به منظور پاسخ به مسئله مذکور از آراء علی شریعتی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین روشنفکران پیش از انقلاب اسلامی ایران و عبدالکریم سروش که از نظریه پردازان مطرح پس از انقلاب، در سنت روشنفکری دینی، محسوب میشود استفاده شد تا در مقایسه این دو به مثابه دو نسل از جریان روشنفکری متعلق به دو شرایط اجتماعی پیش و پس از انقلاب اسلامی مسئله عقبماندگی ایران مورد بررسی قرارگیرد و برای این منظور از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. باتوجه به نتایج حاصل از این مطالعه، استحمار عامل اصلی انحطاط و عقبماندگی جامعه ایران از منظر شریعتی است و اصلاح عاملیت و ساختار بوسیله بازگشت به خویشتن اسلامی، یگانه راه رهایی از این وضعیت. در مقابل از نظر سروش رشد نیافتگی علوم تجربی، عدم استقرار مفهوم حق، حاکمیت استبداد و استعمار علل اصلی عقبماندگی جامعه ایران است و تنها راه رهایی از این شرایط و دستیابی به توسعه نیز درگرو توسعه علم محور است. ازسویی هردو متفکر مذهب را ذاتا عامل انحطاط یا توسعه نمیدانند. به باور شریعتی مذهب بصورت بالقوه میتواند منجر به اصلاح جامعه ایران بشود اما سروش مذهب را پاسخگوی تمام نیازهای زندگی مادی بشر نمیداند بنابراین علم تجربی را درمقابل گفتمان بازگشت، برای توسعه ایران پیشنهاد کرده است.